صبر کن سهراب!
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی روی زمین بیزارم...
Mother
•¸.ღ♥♪♫♥ღ¸.•
Blessed is your face
مبارک و خجسته باد چهره ات
Blessed is your name
مبارک باد نامت
•¸.ღ♥♪♫♥ღ¸.•
My beloved
ای عشق من
Blessed is your smile
گرامی باد خنده هایت
•¸.ღ♥♪♫♥ღ¸.•
Which makes my soul want to fly
که روح مرا به پرواز در می آوری
My beloved
ای عشق من
•¸.ღ♥♪♫♥ღ¸.•
All the nights
در تمام شبها
And all the times
و در همه زمان
That you cared for me
تو همیشه مراقب من بودی
But I never realised it
اما من هیچ گاه اینرا درک نمی کردم
....
:) پ ن.مامان عزیزم روزت مبارک.امیدوارم همیشه سلامت باشی
روز مادر مبارک ب همه مادرهای عزیز
(قسمتی از متن ترانه سامی یوسف)
گاهی اوقات باید نگاه کرد ُ ندید!
گوش کـردُ نشـنیـد،
فقط قدم زد ُسوت زد و ب گذرایی زندگی خندید ...

سلام.چگونه اید؟
این مطلب رو ازاین وبلاگ برداشتم :) پشت نقاب شب
اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها، شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن
روز معلم رو اول از همه ب مامان جونم و باباجونم تبریک میگم
و ب همه معلم هایی ک صادقانه هستن تا ما باشیم :)
اینجا فقط ی آقا معلم یافتیم.
آقای حیدرپور ب شما هم تبریک میگم .صدسال ب این سالا:)
فاطمه، فاطمه است، نام کتاب کوچکی از علی شریعتی است که از روی سخنرانی سال ۱۳۴۹ وی تدوین شدهاست .
تا کنون این کتاب به چندین زبان ترجمه شدهاست .
در بخش پایانی و مشهورترین بخش این سخنرانی، شریعتی چنین میگوید:
|
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه نیست.
|
دلهای پاک خطا نمی کنند !
سادگی می کنند و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست...
پ ن ۱:منظورم از جمله بالا ب هیــــــــچ عنوان خــــــــــــــودم نیستم!!!!!!![]()
پ ن ۲:این روزا،از بس فیلمای غــــم انگیز آلود دیدم دپــــــرس شدم!!!!!!![]()
پ ن ۳:
جونجشک کوچولو مثل هر روز پرواز کرد. این ور اون ور!پـــی ِ ی لقمه نون
حـــــــــلال!تو حیاط ی خونه ای فرود اومد.ی تیکه گــردو دید.رفـت ک برش داره....
تـــــــــــــــــــــــــــَــــــــق!!! از بــــــــدِ روزگــــــــــــــار افـــتاد تو تــله مــــــــــــــــوش!![]()
خوشبختانه من رفتم تو حیاط دیدم ای وای جونجشک طلفکی گـــــــــــیر افتاده!
بانگ سر دادم:پـــــــــــــدر پــــدر ،کـــــــمک!کــــمک!اما بابا ب خواب فرو رفته بود.![]()
هــــــدیه کوچولو جونم هـــــــم اینجا بود سرو صـــــــدا راه انداخت ک مـــــن میترسم!
منم گفتم آخه دخـــــــــــتر.........
گنجــــــــــــــــشک تـــــــــــــــــــــرس داره!!!؟؟؟![]()
بلخره گنجشک رو با ی ترفند جســـــــــــــــورانه نجـــــــــــــات دادم بردم تو خونه.
نـــــــــــــــــــازو نـــــــوازشش کردم.
خواستم آبش بدم پرید رفت زیر یخچالو گازو...
کلــــــــی پی ش گشتم نبود
.دوباره پــــــــــــــــــــرواز کرد رفت تو هال زیر میزو ...
دیگه بعد از ساعاتی تونستم نجاتش بدم و پرواز کرد و رفت پیش خــــــونوادش و ب آغوش وطن بازگرداندندونمش!...![]()
منم بسی بسیار خوشحال شدم و .... ![]()
![]()
سلام.خوبین؟درسته این مطلب طولانیه ولی دوسش داشتم.دیگه گذاشتم:)البته از ی قسمتی ب بعد
«کویر»
نوشته ی دکترعلی شریعتی
... آسمان کویر، این نخلستان خاموش و پر مهتابی که هر گاه مشت خونین و بی تاب
قلبم را در زیرباران های غیبی سکوتش می گیریم و نگاه های اسیرم را هم چون
پروانه های شوق در این مزرعِ سبز آن دوست شاعرم رها می کنم، ناله های گریه
آلود آن روح دردمندو تنها را می شنوم. ناله های گریه آلود آن امام راستین و بزرگم را
که هم چون این شیعۀ گم نام و غریبش، در کنار مدینۀ پلید و در قلب آن کویر بی
فریاد،سر در حلقوم چاه می برد و می گریست.
چه فا جعه ای است در آن لحظه که یک مرد می گرید!... چه فاجعه ای!...
...شب آغاز شده است. در ده چراغ نیست.
شب ها به مهتاب روشن است و یا به قطره های درشت و تابناک باران ستاره ؛ مصا بیح آسمان!
... آن شب نیز من خود را بر روی بام خانه گذاشته بودم و به نظارۀ آسمان رفته بودم.
گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلغی که بر آن، مرغان الماس پر، ستارگان
زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند.
آن شب نیز ماه با تلالو پر شکوهش از راه رسید و گل های الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین سر زد و آن
جادۀ روشن و خیال انگیزی که گویی، یک راست به ابدیت می پیوندد:
« شاهراه علی » ، « راه مکه»!
که بعد ها دبیرانم خندیدند که: نه جانم، « کهکشان »! و حال می فهمم که چه
اسم زشتی ! کهکشان یعنی از آن جا کاه می کشیده اند واین هاهم کاه
هایی است که بر راه ریخته است!
شگفتا که نگاه های لوکس مردم آسفالت نشین شهر، آن را کهکشانمی بینند و دهاتی های کاه کش کویر،
شاهراه علی، راه کعبه! راهی که علی از آن به کعبه می رود!
کلمات را کنار زنید و در زیر آن، روحی را که در این تلقی و تعبیر پنهان است تماشا
کنید! و آن تیرهای نورانی که گاه گاه، بر جان سیاه شب فرو می رود، تیر فرشتگان
نگهبان ملکوت خداوند در بارگاه آسمانی اش که هر گاه شیطان و دیوان هم دستش
می کوشند به حیله، گوشه ای از شب را بشکافند
و به آن جا که قد است اهورایی اش را گام هیچ پلیدی نباید بیالاید
و نا محرم را در آن خلوت انس راه نیست، سرکشند تا رازی را که عصمت عظیمش نباید
در کاسۀ این فهم های پلید ریزد، دزدانه بشنوند.
پرده داران حرم سترعفاف ملکوت، آن ها را با این شهاب های آتشین می زنند و به سوی کویر می رانند.
بعدها معلمان و دانایان شهر خندیدند که: نه، جانم! این ها سنگ هایی اند باز ماندۀ
کراتی خرابه و درهم که چون با سرغت به طرف زمین می افتند، از تماس با جو آتش
می گیرند و نابود می گردند و چنین بود
که هر سال که یک کلاس بالاتر می رفتم و به کویربر می گشتم، از آن همه زیبایی ها
و لذت ها ونشه هاسر شار از شعر و خیال و عظمت و شکوه و ابدیت پر از قدس و
چهره های پراز«ماوراء» محروم تر می شدم،
تاامسال که رفتم دیگرسربه آسمان برنکردم
وهمه چشم درزمین که این جا... می توان چند حلقه چاه عمیق زد و
آن جا می شود چغندرکاری کرد ! ودیدارها همه از خاک و سخن ها همه ازخاک !
که آن عالم پرشگفتی وراز، سرایی سردوبی روح شد ساخته ی چند عنصر و آن باغ
پرازگل های رنگین و معطّرشعروخیال و الهام و احساس- که قلب پاک کودکانه ام هم
چون پروانه ی شوق در آن می پرید- درسموم سرداین عقل بی دردوبی دل
پژمردوصفای اهورایی آن همه زیبایی ها- که درونم را پراز خدا می کرد-
به این علمِ عددبینِ مصلحت اندیش آلود ؛
وآسمان فریبی آبی رنگ شد و الماس های چشمک زن و بازیگر ستارگان، نه دیگر
روزنه هایی بر سقف شب به فضای ابدیّت، پنجره هایی برحصارعبوس غربت
من،چشم درچشم آن خویشاوندِ تنهای من که کراتی همانندوهم جنس وهم زاد
زمین وبدترازکویروماه،
نه دیگرمیعادگاه هرشبِ دل های اسیروچشمه سارزیبایی و
رهایی و دوست داشتن، که کلوخ تیپا خورده ای سوت وکورومرگ بارومهتابِ کویر
دیگرنه بارش وحی، تابش الهام، دامان حریرِ الهه ی عشق، گسترده درزیر سرهایی
درگرودردی، انتظاری، لبخند نرم و مهربان نوازشی بر چهره ی نیازمندی زندانیِ خاکُ،
دردمندی افتاده ی کویر، که نوری بدلی بود وسایه ی همان خورشید جهنّمی وبی
رحم روزهای کویر!
دروغ گو، ریاکار، ظاهرفریب... دیگرنه آن لبخند سرشارازامیدومهربانی و تسلیت بود،
که سپیدی دندان های مرده ای شده بود که لب هایش واافتاده است !
شکوه وتقواوشگفتی وزیبایی شورانگیزطلوع خورشید رابایدازدوردید.
اگرنزدیکش رویم ازدستش داده ایم!
لطافت زیبای گل درزیرانگشت های تشریح می پژمرد!
آه که عقل این ها رانمی داند ...
پــــــــــــــــــــــ ن متفاوت:

مجموعه نوشته های پشت تریلی های جاده...
1-به حرمت اشك مادر توبه كردم -
2 -داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري -
3 -بوق نزن شاگردم خوابه -
4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-
5-از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسكاري) -
6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله رو رعايت كن -
7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-
8 –گشتم نبود نگرد نیست!!

نام شعر: چندین بهار شاعر: م.نهانى
تو می آیی و
من بهار را
تکرار کنان می شمارم
سکوت،
باورهایم را
در ذهنم
به رقص در می آورد
و تو در لحظه های بی سرانجامم
حک می شوی
تا بمانی و
من نیز با تو بمانم
همچون ابدیتی فراموش نشدنی
هیچ می دانی
چندین بهار گذشته؟
و تو از آمدن خسته نیستی ...
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو نوشت :
ســـــــــــلام
حـــــــــالات شما؟
احـــــــــــــــــوالات؟
سال نـــــــــو مبارک
صد ســـــــــال ب این سالا!
کی هستین ما تشریف بیاریم عیددیدنی؟(حالا برو بذا دو روز بگذره ،دلم بخواد ببینمت.عجــبا!
)
![]()
امسال هم گذشت،با همه خوبی ها و بدیهاش. با همه کم و زیادیاش.با همه قصه های تلخو شیرینش
ی اتفاقایی نیفتاد ک باید می افتاد
ی اتفاقایی هم ک نباید می افتاد خودشو انداخت:)
ی کسایی اومدن و رفتن،ی کسایی برا همیشه رفتن،ی کسایی اصلا نیومده رفتن:|
فراموش کردن بعضی چیزا،بعضی اتفاقا،بعضی آدما ،خیـــــــــــــــــــــــــــــــلی سخته.اگه مجبور باشی فراموششون کنی.وگرنه بذا گوشه دلــــت بمونن یادگاری.
خدایـــــا حکمت بعضی اتفاقارو نمیدونم،طبیعیه ولی خب...
بهرحال شکرت خدای من.بخاطر همه چی.امیدوارم امسال بتونم جبران کنم:)فقط فرصت میخوام...

چقد زود میگذره این سال ها
ب روزای خوش و ناخوش ی سال گذشته فک میکنم.چند تا حماقت؟1......2......3...... و....
کارای خوبم داشتما
1...2....3..... 1001....1002...۱۰۰۳ :))))![]()
نفس بکش:)
کاش میشد ب خیلی وقت پیشا برگشت،اینجوری حداقل بیشتر شوق و ذوق برا بهار داشتیم!
یادمه وقتی میرفتیم خونه بابابزرگم خیلی خوش میگذشت.اون موقع مثل الان نبود.عیدش واقعا عید بودا.ی سفره پهن میکرد از این ور اتاق تا اون سر.بنده خدا وقتی مامانبزرگم هم فوت شد دوست داشت همینجوری باشه:(
خدا رحمتشون کنه:)
خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه:)
البته الان ی مامانبزرگ دارم.میریم اونجام خیلی خوبه، ولی مثل قبل نیست.مراسم عیدو میگما،وگرنه مامانبزرگم ک مثل قبل دوست داشتنی:)))
قبل عیدو بگو،چقد خودمونو ب این ور اونور میزدیم ک نو ِ نو باشیمJای کجایی بچگی ک یادت بخیر:))
چ زود بزرگ شدیم ،نمی دونم باید خوشحال باشم یا نه!
این روزا زیاد دلم میگیره،تنگ میشه ،اینوری میشه،اونوری میشهJخلاصه راه نمیاد باهام.
فک نکنم کسی این دل تنگی ها رو جدی بگیره ،شاید بهم نمیاد!همه فک میکنن آدم ِهمیشه خوشحالم.ولی همیشه هم خندیدن نشونه خوشی نیست:(((

خوبه دیگه
بسه،زیاد حرف زدم.اولین بار بود این همه نوشتم تو وبم،شاید بخاطر همون دلتنگی این روزاست.
دیگه؟
همین دیگه
امسال میخوام ی تغییراتی تو خودم بدم البته تغییرات مثبت:) .نمیدونم چقدبتونم.ولی خب حداقلشم خوبه.ب امید خدا:)
امیدوارم سال خوبی باشه برا هممون.
چقد حرف میزنید باباا
بدو بدو ک اگه بشینی این سالم زودی میگذره ،اونوقت ما جا میمونیم.مثل خیلی وقتا ک جا موندیم یا زودتر رفتیم.
این پست رو امروز مینویسم ولی دوس دارم ساعتش برا سال نو باشه:)
خدانگهدارتون![]()
دلــــــمان كه ميگيرد،تاوان لحظه هايي است كه دل ميــبنديم...
